قبل از خرید کتاب جریان های پنهان خانوادگی بخوانید

افسانه نجم آبادی، مدت کوتاهی پس از درگذشت پدرش، در می‌یابد که او در خفا برای بار دوم تشکیل خانواده داده و خودش هم خواهری دارد که از وجودش بی‌خبر بوده است. این اتفاق تبدیل به ایده اصلی کتاب حاضر شده است.

او در جریان‌های پنهان خانوادگی، از رهگذر روایت بی‌پرده ماجرای خانواده‌اش، از پیچیدگی‌های چند همسری می‌گوید تا بدین طریق به بررسی دگرگونی‌های عمیق و بنیادین در مضامینی مانند عشق ازدواج و زندگی خانوادگی در ایران اواسط قرن بیستم بپردازد.

پشت جلد

جملات کتاب

ماجرایی شخصی الهام بخش این کتاب بود. اوایل اسفند 1365 از تهران بهمن تلفن شد. آن طرف ِخط تلفنی که خش خش می‌کرد،مردی مدعی شد شوهرخواهرماست. تا آن لحظه نمی‌دانستم خواهری به نام مینادارم. این واقعه چند ماه پس از فوت پدرم در مهر 1365 در شهر (کیمبریج ایالت ماساچوست) اتفاق افتاد. شوکه شده بودم؛ از او خواستم هر مدرکی برای اثبات حرفش دارد بفرستد. تلفن راقطع کردم و ماجرا را به فراموشی سپردم. آن ادعا را باور نکردم و به دالیلی چند (از جمله دلواپسی‌های مادرم و امتناعش از مالاقات با مینا و شوهرش هنگام سفر به ایران) تا بیست سال بعد با مینا تماس نگرفتم. از سال 1383  مرتب به ایران سفر می‌کردم. سال 1385 برای اولین بار با مینا دیدار کردم و آرام آرام و با دودلی با او ارتباط برقرار کردم. اما بعد کارآگاه بازیام گل کرد و وسواس سر در آوردن از زندگی دوم پدرم یعنی همان خانواده ای که از ما مخفی نگه داشته بود، گریبان گیرم شد.