هوای داغ و خشک٬ دور گردنم حلقه زد. نور زیادی که از پنجره می‌تابید چشمانم را به‌شدت می‌زد. دستم را برای چشمانم سایه‌بان کردم و به‌سمت پنجره رفتم. تا چشم کار می‌کرد فقط شن بود. و یک خورشید تابنده. هرم گرما موجی در هوا ایجاد کرده بود. هیچ نشانه‌ای از حیات انسان دیده نمی‌شد.

صفحه ۵۱