فرامرز، سیگار به لب، خم شده است رو کتاب. میخواند و یادداشت برمیدارد. هفته دوّم، فرامرز به سرفه میافتد. صدای تاجالملوک درمیآید: «تو انگار قصد خودکشی داری؟ این پنجره را اقلاً باز کن، غروبا برو بیرون يِ کم قدم بزن - چرا ریشِتِ نمیتراشی؟» و پا پیچ فرامرز ميشود که اگر میخواهد درس بخواند و اگر میخواهد به جائی برسد، الا ولله باید تریاک را ترک کند: «حتی سیگارم نباید بکشی -» فرامرز میگوید
- چشم عمه تاجی! کنکور که قبول شدم ترکش میکنم!
صفحه ۳۲۲