«غافلگیرم کردید. فکر میکردم رقصی مثل رقص شما میتواند یک ارتش کامل را به شور درآورد! این سوار کار شما مثل خواجهها رفتار میکند. راستی، این استعداد بی نظیر در رقص و جنب و جوش را از کجا آورده اید؟»
« مرا تحت فشار نگذارید، چون مجبور میشوم اعتراف دیگری بکنم. میتوانید تصور کنید که پدرم پسر پنهان ژوزفین بیکر است!»
« یا خدا! چه باور کنید و چه نه، باید بگویم من ژوزفین بیکر را خیلی خوب میشناسم. در زمان جنگ، ما در پاریس با هم در یک هتل بودیم.»
صفحه 35