ژاپن؟... واقعا؟

سال‌هاست که سفر می‌روم و می‌نویسم. در آغاز هر سفر، دوستانم و بسیاری از کسانی که کارهایم را دنبال می‌کنند از من می‌پرسند که مقصدم کجاست و من مقصدم را می‌گویم. واکنش‌ها معمولاً متفاوت است. بعضی ها هیجان زده می‌شوند و می‌گویند که دوست دارند یک روز به آنجا بروند و خیلی ها هم سری تکان می‌دهند و برایم آرزوی موفقیت می‌کنند.

اما درباره ژاپن انگار جریان فرق می‌کند. تقریباً همه کسانی که به آنها می گویم عازم ژاپن هستم، اول با تعجب می‌پرسند: «واقعاً؟» و بلافاصله می گویند که چقدر دوست دارند درباره ژاپن بیشتر بدانند خیلی از آنها اعتراف می‌کنند که بزرگترین آرزویشان دیدن ژاپن است.

راستش من در همه زندگی ام، از آن دسته آدم‌هایی نبوده ام که شیفته ژاپن و فرهنگش باشم. به آن احترام گذاشته ام (و می‌گذارم) اما دیدن ژاپن برایم یک آرزو نبوده است. ولی وقتی آدم به عنوان یک سفرنامه نویس در جامعه معروف می‌شود و این جامعه به شدت به ژاپن علاقه مند است و تشنه بیشتر دانستن درباره آن، پس باید ژاپن را در فهرست سفرهایش بگذارد.

برای ما ایرانی‌ها، ژاپن جدا از آنچه به عنوان یک کشور مدرن مهم است، جنبه های نوستالژیک هم دارد.