برخی چیزها هست که می‌توان درباره‌اش فکر کرد ولی سخن گفتن از آن، جز به ایما و اشاره ممکن نیست. 
شستوف ، داستایفسکی و نیچه (۱۹۰۳)

دسته‌ای از سربازان که صدای سلاح‌هایشان که برق سردی از آن‌ها برمی‌خاست به هوا بلند بود، راه خود را از میان مردمی که خود را به رنگ‌های روشن آراسته بودند می‌گشودند. خاطرات سیاه خونبار همه را در خود فرو برده بود و می‌رفت تا زیبایی آن لحظه را در خود غرق کند. ولی این بار، این ستون خاکستری مارمانند، بی آزار بود. 
بوگدانوف، مهندس منی (۱۹۱۳)

 

صفحه ۱۷۵