زویا رنجی است از جنس افغانستان و در میان همه سپاهی‌ها و سختی ها، در میان طالب ها زیسته و با قدرت و ایستادگی ذاتی و شوخ طبعی هوشمندانه اش دوام آورده و طعم تلخی‌ها و درد درشتی‌ها و هراس تاریکی ها را با ذره ذره وجودش ادراک کرده و این کتاب جولانگاهی بوده است برای او تا هر آنچه در دل اندوخته، برای دیگران بیان کند؛ دیگرانی که هیچگاه به دنیای زنان در دوره طالبان راه نداشته اند.

آنها هنگامی که از کشتارها سخن می گفتند، زبانشان را به سق می زدند و آوای کلاشینکوف درمی آوردند. زنانی که آن جا بودند و پسرها، شوهر و برادرهایشان را از دست داده بودند، بسیار جگرخونی می‌کردند که زمانی که در خانه هایشان نشسته بوده اند، پیوسته همان آوای کلاشینکوف را می شنیده اند و تصویرهای سوراخ شدن شوهرشان با گلوله و بر زانو نشستنش، هنوز جلوی چشمشان بود.
پشت جلد