تصور اولیه من از «اندیشه جادویی» این بود که نویسنده در آن یک سال، به مسأله مرگ و زندگی فکر می‌کند. به قدر داشته‌ها را دانستن و معنای زندگی. اما زمانی که بیش‌تر راجع به داستان تحقیق کردم، متوجه شدم «اندیشه جادویی» در واقع مبحثی گسترده در علم انسان شناسی و همین طور روانشناسی است. مبحثی جالب که پیش از این چیزی راجع به آن نمی‌دانستم. مبحثی که هرچه بیش‌تر در مورد آن می‌خواندم، افراد بیشتری را که در اطرافم بودند، می‌توانستم به آن ربط بدهم. طبق تعریف جون ديديون، اندیشه جادویی در واقع نوعی دیوانگی مـوقت است که فرد تصور می‌کند اگر کارهایی خاص را انجام می‌داد (یا انجام نمی داد)، اگر حرف‌هایی خاص را بر زبان می‌آورد (یا نمی‌آورد) مرگ عزیزش هرگز به وقوع نمی‌پیوست.

از مقدمه‌ی مترجم