از همدردی ها و تسلیت ها رو می‌گردانم. آدم‌ها مهربان‌اند. آدم‌ها قصد بدی ندارند. اما دانستن این‌ها باعث نمی‌شود کلمه‌هایشان کمتر دلم را بخراشند. «درگذشت پدرتان». درگذشت. نیجریه‌ای‌ها زیاد از این کلمه استفاده می‌کنند اما برای من تداعی‌های تیره و تاری دارد. «روحش آسوده است» تسلایم نمی‌دهد و نیش دردناکی در خودش دارد. چون توی اتاقش در خانه‌مان در آبا هم می‌شد آسوده باشد. پنکه هوای گرم اتاق را می‌چرخاند. روی تختش روزنامه‌های تاخورده ، کتاب سودوکو، یک اعلامیه‌ی قديمي خاک سپاری، سالنامه‌ی شوالیه های مولومبای قدیس و کیسه‌ای پر از دارو پخش و پلا بودند و همین طور دفترچه های دقیق خط کشی شده‌اش که هر چه می‌خورد در آنها یادداشت می‌کرد. وقایع نگاری یک بیمار دیابتی. «جای بهتری رفته» به شکل تکان دهنده‌ای گستاخانه است و ته رنگی از ناجور بودن دارد. شما از کجا می‌دانید جای بهتری رفته؟ من داغ دیده برای دانستنش محرم‌تر نیستم؟ واقعاً باید از شما بشنوم «جای بهتری رفته»؟ «بالاخره هشتاد و هشت سالش بود» خونم را به جوش می‌آورد چون سن وسال هیچ ربطی به سوگ ندارد؛ موضوع این نیست که چندساله بوده، این است که چقدر عزیز بوده. دوستی قدیمی نوشته «اتفاقی است که افتاده، زندگی‌اش را گرامی بدار» . آتش می‌گیرم . چه آسان می‌شود درباره‌ی قطعیت مرگ برای دیگران موعظه کرد، آن هم وقتی همین قطعیت مرگ است که آدم را عذاب می‌دهد. وقتی یادم می‌آید در گذشته به دوستان سوگوارم چه حرف‌هایی زده‌ام چندشم می‌شود. مدام میگفتم «آرامش رو توی خاطراتت پیدا کن». حالا می‌بینم خاطراتم، به جای تسکین، زخم دردناکی به جانم می‌زنند که می‌گوید «این همان چیزی است که برای همیشه از دستش داده‌ای». فقط «متأسفم» ساده شبیه زخم زدن عمدی نیست چون، با وجود پیش پاافتادگی‌اش، هیچ حکم قطعی‌ای نمی‌دهد. کلمه‌ی «اندو» در زبان ما ایگبوها از «متأسفم» هم تسلی بخش‌تر است. معنی‌اش همان «متأسفم» است اما بار ماوراء الطبیعی هم دارد.

صفحه ۲۷


مروری بر کتاب لنگرگاهی در شن روان را در آوانگارد بخوانید.