ادگار بزرگترین برادر پدرم بود. متولد دههی ۸۰ قرن نوزده؛ وقتی ملکه ویکتوریا شد شهبانوی هند. اولین بار که آمد پیشمان زندگی کند حدوداً ده سال داشتم و او پنجاه و چندساله بود. با این حال به چشم من همیشه جوان بود. نه که تغییر نکند، نامیرا هم 5 که قطعاً نبود، اما همیشه جوان بود؛ چون قلابش به هیچ دوره و زمانهای گیر نکرده بود؛ گذشته یا آینده. و این گونه بود که در بچگی میتوانستم به اندازهی هم سن و سالهایم دوستش بدارم. و داشتم.
صفحه ۱۵