قبل از هر چیز باید بگم احتمالاً از این داستان خوشتون نمی‌آد. اما به قول یحیی سورآبادی، همون که برای بچه ها قصه می‌نویسه، گاهی از چیزی که امروز خوشتون نمی‌آد ممکنه فردا خوشتون بیاد. اگه از اون آدم‌هایی هستید که می‌تونید تا فردا صبر کنید، گمونم بد نیست داستان رو بخونید. جدی می‌گم. نوشتن اش یکی دو سال طول کشیده اما شرط می‌بندم خوندن اش بیش تر از یکی دو ساعت وقتتون رو نگیره؛ به اندازه ی دیدن یکی از همین فیلم های سینما و تلویزیون، مثلا. یا تماشای مسابقه ی فوتبالی، بوکسی چیزی. من به سهم خودم سعی کرده ام خیلی زود سر و ته قضیه رو هم بیارم تا کل مصیبت خوندن توی بعد از ظهر یک روز تعطیل تموم بشه...