ای عشق تو ما را به کجا میکشی ای عشق
جز محنت و غم نیستی، اما خوشی ای عشق
ای شوری و شیرینی من خود ز لب توست
صد بار مرا میپزی و میچشی ای عشق
چون زر همه در حسرت ِ مس گشتنم امروز
تا باز تو دستی به سرِ من کشیای عشق
صفحه ۱۸۴
ای شوری و شیرینی من خود ز لب توستصد بار مرا میپزی و میچشی ای عشق
ای عشق تو ما را به کجا میکشی ای عشق
جز محنت و غم نیستی، اما خوشی ای عشق
ای شوری و شیرینی من خود ز لب توست
صد بار مرا میپزی و میچشی ای عشق
چون زر همه در حسرت ِ مس گشتنم امروز
تا باز تو دستی به سرِ من کشیای عشق
صفحه ۱۸۴
ناشر: کارنامه — نویسنده: امیرهوشنگ ابتهاج