فقر بریتانیایی‌ها به خودی خود عاملی مهم در ایجاد مشکلات اقتصادیِ سرمایه‌داری بود چراکه امکان گسترش بازار بریتانیا را برای محصولات داخلی سخت محدود می‌کرد. این واقعیت آن‌گاه آشکار می‌شود که مصرف سرانه‌ی کالاهای مورد استفاده‌ی عمومی مردم را که بعد از دهه‌ی ۱۸۴۰ (در «سال‌های طلایی» عصر ویکتوریا) رشدی شتابان داشت، با مصرف راکد این کالاها در سال‌های قبل مقایسه کنیم. بدین گونه، یک بریتانیایی متوسط بین سال‌های ۱۸۱۵ و ۱۸۴۴ سالیانه چیزی کم‌تر از ۲۰ پوند شکر مصرف می‌کرد. در دهه‌ی ۱۸۳۰ و اوایل دهه‌ی ۱۸۴۰ مصرف او به ۱۶ تا ۱۷ پوند در سال کاهش یافت، اما در ده سال بعد از ۱۸۴۴ مصرف این فرد بالا رفت و به ۳۴ پوند رسید. در طول سی سال بعد از ۱۸۴۴ به ۵۳ پوند افزایش یافت و تا دهه‌ی ۱۸۹۰ بین ۸۰ و ۹۰ پوند نوسان داشت. اما نه اقتصاد نظری و نه اقتصاد عمليِ نخستین مراحل انقلاب صنعتی به قدرت خرید کارگر، که مزد آن به‌طور کلی چیزی بالاتر از سطح حداقل معیشت نبود، پشتگرمی نداشت. آن‌گاه که بخشی از این جمعیت چندان پول به‌دست می‌آورد که آن را در خرید کالاهایی مشابه با آنچه «از او بهتران» می‌خریدند، صرف کند (و این حادثه‌ای بود که گهگاه به هنگام ترقی اقتصادی روی می‌نمود)، طبقه‌ی متوسط از این دست و دلبازی گستاخانه زبان به شکوه می‌گشود یا آن را به ریشخند می‌گرفت.