«در تاریکی سحرگاه در شهر که هنوز خالی است نسیم ملایم می‌وزد. در این ساعت که فاصله بین مرگ‌های شب و احتضارهای روز است، ‌گویی طاعون لحظه‌ای دست از تلاش برمی‌دارد و نفس تازه می‌کند. همه مغازه‌ها بسته است، اما بر روی بعضی از آنها جمله «به علت طاعون بسته است.» نشان می‌دهد که آنها کمی بعد همراه مغازه‌های دیگر باز نخواهد شد. روزنامه‌فروش‌ها که هنوز خواب‌آلودند، هنوز خبرها را فریاد نمی‌زنند بلکه در گوشه کوچه‌ها پشت به دیوار داده‌اند و با حرکت خوابگردها، کالایشان را به نور فانوس‌ها عرضه می‌کنند. کمی بعد با عبور اولین ترامواها در سراسر شهر پراکنده خواهند شد و همه اوراقی را که کلمه «طاعون» بر آنها نقش بسته است در دست خواهند داشت: «آیا طاعون پاییزی هم به‌دنبال خواهد داشت؟ پروفسور ب... جواب می‌دهد: «نه!» صد و بیست و چهار مرده، بیلان نودوچهارمین روز طاعون.»

صفحه 150