از ترس نیست که مینشیند، موقع بلند شدن میتواند وقت تلف کند. «آنطور که تصور میکنید اصلاً هم خندهدار نیست.» شی کنار دستش میشد فرسنگها دور باشد و آب از آب تکان نخورد. قطرهها پشتسرهم میافتند روی همان نقطه. ناگهان از روی موافقت سر تکان میدهد. حتا اگر چیزی را حس هم بکند دردش میگیرد. تا زمانی که کسی پشتش ایستاده حرف نمیزند.
صفحه 85