دون ژوان صندلی‌اش را به پنجره آشپزخانه‌ام نزدیک و نزدیک‌تر کرد. گفت تماشای من موقع درست کردن غذا برایش الهام بخش است. الهام بخش؟ برای چه کاری؟ مثل آدمی در حال غرق شدن آنجا نشسته بود. دلیلش هم علف‌های بلندی بود که از چند هفته پیش عمـداً کوتاهشان نکرده بودم. آن گربه با پوست زردی که داشت، وقتی لابه لای این علف‌ها پرسه می‌زد، مثل شیر به نظر می‌رسید.
 

صفحه ۲۹