قبل از خرید کتاب فصل نان بخوانید

یک روز پیرزنی دستمالی به من داد و گفت:

«بچه جان این دستمال را جایی بگذار تا من برگردم و ببرم»

دستمال را گرفتم و روی سطلی که پر از کله قند بود گذاشتم.بابام از بازار آمد، یک مشتری قند خواست،بابا مشتری را راه انداخت.چند دقیقه بعد مشتری رگشت و قند پس آورد و گفت:

«بابا این قندت که خیس شده،چرا جنس بد به مردم می‌فروشی؟»

صفحه ۲۴