انار

در حالی که نفس می‌زدند و بخار دهانشان در آن هوای سرد به اطراف پراکنده می‌شد، کنار جاده نشستند. جاده سیاه و گرم و مستقیم در دوردست‌ها محو می‌شد و مثل اثر شلاقی بود که بر بدن سفید سرمازده‌ای مانده باشد. کرکسار  با سفیدی یک دست از آن سوی جاده کشیده می‌شد و بالا می‌رفت.

مرد برف‌های یخ‌زده اطراف شلوار جافی‌اش را پاک کرد. پاهای یخ‌زده‌اش را از میان کفش لاستیکی تلیش خورده‌اش بیرون آورد و انگشتان قرمز و لبویی رنگش را مالید و در مشت فشرد. 

صفحه 37