هر حوزه‌ی پژوهشـی دارای دو سرحد است نشانگر مرحله‌ای که در آن فرایند تأمل دقت خود را از دست می‌دهد و خصلتی فلسـفی می‌یابد. به طور کلی پیش شرط‌های شناخت را، همانند اصول موضوعه‌ی هر قلمرو مشخص، نمی‌توان در چارچوب آن قلمرو مشخص نمایش داد و به بوته‌ی آزمون سپرد، چرا که مستلزم علمی دارای سرشتی بنیادین‌ترند. هدف این علم، هدفی که در نقطه‌ای بی‌نهایت دور قرار دارد، اندیشیدن بدون هیچ پیش شرط است ـ هدفی که هیچ یک از علوم به تنهایی دنبال نمی کنند چراکه آنها بدون برهان، یعنی بدون پیش شرط‌های ماهوی و روش شناختی، قدم از قدم برنمی‌دارند. فلسفه نیز در فعالیت خود، هنگامی که این پیش شرط‌ها را عرضه و آزمایش می‌کند، قادر نیست به طور کامل از آنها فراتر رود. اما در این مورد، همواره در آخرین نقطه‌ی شناخت است که احساس می‌کنیم به تصمیمی قاطع و توسل به امر اثبات ناپذیر نیاز داریم، ولی مع الوصف نظر به پیشـرفت‌های حاصل شده در مورد امور اثبات پذیر، این نقطه هرگز به طور قطعی تثبیت نمی‌شود. اگر آغاز قلمرو فلسفه، به تعبیری، سرحد زیرین قلمرو علوم دقیقه را نشـان می‌دهد، سـرحد بالایی در محدوده‌ای قرار می‌گیرد که در آن محتواهای هماره نکه پاره‌ی دانش اثباتی درصدد بر می‌آیند به مدد مفاهیمی قطعی در قالب تصویری از جهان ادغام شـوند و با تمامیت حیات ارتباط یابند.

مقدمه

صفحه ۱۵