«... جهان همان‌گونه که از وجهی یکسره تصور است، از وجه دیگر یکسره اراده است» (شوپنهاور، ۳۰). موسیقی تجلی رویارویی این دو است. موسیقی تصور و اراده را یک‌جا در خود دارد. آنچه مصنف می‌کند گردآوری مجموعه‌ای از بازنمایی‌ها یا تأثرات حسی و حتی غیر حسی [ناخودآگاه[ است که به وجهی انتزاعی در موسیقی متجلی شده است. بازنمایی و اراده دو روی یک سکه‌اند، موسیقی خود تجلی همین تعارض میان بازنمایی (آگاهی) و اراده (ناخودآگاهی) است. درواقع موسیقی نه تنها امور انضمامی را انتزاعی می‌کند که از خود امر انتزاعی (اراده) نیز انتزاعی دیگر می‌سازد. موسیقی با انتزاع خویش جهان را بازنمایی می‌کند و بنابراین صحبت از بیان احساسات با اصوات در تعریف موسیقی ساده‌سازی بیش از حد موسیقی است. بیان احساسات با اصوات، تنها ترجمان برداشت همیشگی ما از پدیدارهای جهان اطراف‌مان است.

صفحه ۱۵