از میان بسیاری که تاکنون با آنان مواجه شده‌ام یکی بیش از همه متأثرم کرد، چندان که پس از گذشت ماه‌ها هنوز هم از این تأثیر خلاصی ندارم. تا به تأمل دمی درنگ کرده و با خود خلوت می‌کنم، چهره‌ی معصومانه‌ی آقای رائف در برابرم جان می‌گیرد؛ چهره‌ای که همواره دور از دنیا بود و با وجود این به محض روبه رو شدن با یک انسان هر انسانی در حال متبسم می‌گشت. این همه در حالی است که او اساساً انسان متفاوتی نبود و هیچ صفت منحصر به فرد فوق‌العاده‌ای نداشت برعکس یکی بود مثل همه بسیار معمولی از جنس همان‌هایی که هر روز از کنارمان می‌گذرند و اصلا متوجه‌شان نمی‌شویم می‌بینیم‌شان اما حتی برای لحظه‌ای هم در آنان درنگی نمی‌کنیم. بر من و ما عیان بود که در هستی و حیات او نه در آن قسم که بر ما آشکار بود نه در آن قسم که از ما مستور، هیچ نقطه و نکته ی جذاب و جالبی وجود ندارد.


مروری بر کتاب مدونای پوستین پوش نوشته‌ی صباح‌الدین علی را در آوانگارد بخوانید.