«تمامش کنید!»
اروین بهرغم صدای فروخوردهی سروان، گفته را شنید و دانست که این پایان کار است. دیروز، هنگام حملهی گاردهای سفید به مارشتال، هنوز مرگ خود را باور نداشت؛ بهرغم آنکه او از سال ۱۹۱۴ زمانی که با همهی خردسالی داوطلبانه به خدمت سربازی رفت، عادت کرده بود مرگ را محتمل بداند. در آن زمان، ارتش نویدبخش چیزی بیش از یک جوانی فلاکتبار و یتیمانه بود و پوشیدن یونیفرم بهتر از بهتنکردن روپوش مسخرهی رفتگران برلین مینمود.
صفحه ۱۳