تاریکی، در تاریکی نوای آرام کوک کردن سازهای یک ارکستر به گوش می رسد. ابتدا صدای آرشه ی چند ساز زهی می‌آید و بعد به مرور سازهای بیشتری اضافه می‌شوند تا اینکه کل ارکستر جان می‌گیرد. همین که سرو صدا کم کم به اوجش رسید:

نور یک میز غذاخوری را روشن می‌کند که شامی خانوادگی دور آن در جریان است. سروصدای شام. پیانویی در اتاق هست. درست در میانه ی در گفت و گوی همزمان و آشفته و شلوغ بین دلیل و بت از یک طرف و روش و کریستوفر از طرف دیگر هستیم. بیلی در سکوت غذا می خورد.