در آمریکا، روان‌درمانیِ استاندارد، به‌ویژه با تکنیک‌های امروزی، کاری «عملی» محسوب می‌شود. به این شکل که مثلاً فرض کنیم شخصی حس می‌کند چیزی در گلویش گیر کرده و نمی‌تواند چیزی بخورد. وقتی به نظر می‌رسد چیزی در گلوی شخصی گیره کرده، درحالی‌که در حقیقت او از نظر پزشکی هیچ مشکلی ندارد، در سیستم روان‌درمانیِ آمریکایی علت را می‌جویند و مشکل را صرفاً با تکیه بر واژه‌ها حل می‌کنند. آن‌ها از شخص چنین چیزهایی می‌پرسند« دقیقاً چی توی گلویت گیر کرده؟» یا «آیا چیزی هست که دوست نداری درباره‌اش حرف بزنی؟»

اما در ژاپن، ما در چنینی وضعیتی هرگز از شخص سؤال نمی‌پرسیم. اگر حرفی هم بزنیم، از این دست است، «وای، سخت به نظر می‌آید.» یا «دوست داری شن‌بازی را امتحان کنی؟» و بعد، پیش از آن‌که خودشان پی ببرند، بغضِ گلوی‌شان از بین رفته است.

صفحه 32