ماما ، دیشب خوابی دیدم ، ویرانی رؤیاها ، آرزوها

خانه تیمارستان بود ، پر از فریادها، ناله‌ها

با گریه از خواب پریدم ، خورشید دمیده بود

خانه سوخته بود ، شاید هم در قمار پریده بود

کار خودم بود ماما ، همه آن‌چه شنیدی

همسرم در جنیناست ، تو هم در گور آرمیدی

رمزی کاردار ، آوارۀ خیابان‌ها

سهمم از تو سم بود نه شیر، ماما

صفحه 59