چه فاصله است

میان این انگشتانِ بی‌نشان که منم

و این آسمانِ آب‌داده به مرگ

که هرچه هرجا از آن بی‌شتابی خالی

همان است

که جهان به بالینم آمده

در ساعتِ ساعات

میانِ کفش‌ها و ماهِ جگر خراشیده

صفحه 40