ناتاشا ذاتا مادر متولدشده، اهل بچه‌داری است و دلش خانواده پرجمعیت می‌خواهد، و تاد این بخش قضیه را دوست دارد، خودش را مرد خانواده مجسم می‌کند؛ رئیس مهربان یک گله دختر و پسر قدر و نیم‌قد. آن‌ها را در خیال خود تجسم می‌کند که تمیز و آراسته، آرام و مودب، به صف ایستاده‌اند و عکس خانوادگی می‌گیرند. مهم‌تر از همه، بچه‌ها باید مراقب رفتار خود باشند؛ آدم نباید بگذارد آن‌ها خودسر بار بیایند و هر کاری دوست دارند بکنند. وقتی پسرهایش به قدر کافی بزرگ شوند، راه و رسم کار را یادشان می‌دهد، شهر را نشان‌شان می‌دهد و برایشان شرح می‌دهد که چگونه شهر با گذر زمان بزرگ شده و ارزش ملک تغییر کرده است.