اولین بار این الکساندر دوما بود که گفت: «پس از خداوند، شکسپیر بیش از همه آفریده است». جیمز جویس این جمله را در رمان اولیس خود آورد و بورخس، این استاد بی‌همتای بارگویی روایات، آن را دوباره نقل کرده‌است. این جمله اشاره‌ای ضمنی به تنوع بی‌شمار شخصیت‌های ابداعی شکسپیر دارد؛ شخصیت‌هایی که در زندگی واقعی همتایانی با این فصاحت و ظرافت ندارند و در میان آنها هملت سرآمد همگان است. هملت گونه جدیدی از انسان به شمار می‌آید که پیش از او هیچ‌کس همانندش نبوده است. تنوع و غنای شگرف هملت همان خصیصه‌ای است که از روزگار دکتر جانسون و کولریچ تا به امروز کارگردانان، بازیگران، نویسندگان، منتقدان و تماشاگران را به تامل درباب این نمایشنامه و شخصیت بزرگ واداشته است و هر تفسیری از آن به تفسیر دیگری راه گشوده تا بدین‌سان، پس از چهار قرن، معماری هملت: شعر بی‌کران بنا گردد، اثری که به نوبه خود به تفاسیر جدیدتری راه خواهد گشود.