رنگ از صورت آلفیرا پرید. لب‌هایش شروع کرد به لرزیدن، چشم هایش پر از اشک شد؛ با التماس به پدرش نگاه کرد. ماهی گلوی دوک را گرفته بود و کم مانده بود خفه شود. گونه‌هایش پف کردند و سرخ شدند. چشم‌هایش از حدقه بیرون زدند. سیبیل پر پشت وسیاهش که با دقت خاصی رنگ شده بود و بیشتر می‌خورد که سیبیل یک تفنگدار باشد تا این که فرزند خلف شاه دو_سیسیل، نوک تیز کرده و آماده حمله شد.

صفحه 83