«خیال نکنی به دست آوردن تو برام مهمه! حسی که تو اون دم به آدم دست می‌ده بین یه فاحشه و زنی که می‌پرستیش فرقی نداره! به خاطر همون لحظه چه حس‌هایی که هدر نمی‌رن، چه رابطه‌هایی که فدا نمی‌شن و چقدر قبل از ماجرا نمی‌ترسی و بعد از ماجرا کسل نمی‌شی... اما به هر حال چون کاری بهتر از اون تو دنیا نیست اقلا من و تو هم می‌تونستیم امتحانش کنیم... ولی اون زن، به مرده می‌گه برو! من باید به کارام برسم و مرد هم می‌ره دنبال کارش چون یه آمریکاییه و برای کار احترام قائله! کسی که کار می‌کنه موفقه و مرد آمریکایی برای موفقیت احترام قائله... آره! جوی نازنین! به زودی مردا و زنا بدون نزدیک شدن به هم تولیدمثل می‌کنن! اون وقت فقط یه فرق با حلزونا داریم و اون اینه که بیشتر ازشون باید سگ دو بزنیم! به کدوم طرف می‌ریم؟ اداره، تئاتر، یا هر جای دیگه‌ای که توش اون موفقیت لعنتی منتظرمون باشه! حاضریم زندگیمون رو بدیم و یه کم موفقیت جاش بگیریم! یه داستان خوب بی‌خریدار واسه فیلمت پیدا کردم: تورنومنت حلزونا واسه رسیدن به موفقیت..»