قبل از خرید کتاب کابوس چهار بعدی بخوانید

بایست و برو. فاکنر که به اهمیت همه‌جانبه‌ی این جمله می‌اندیشید، ذهن خود را راحت گذاشت تا بیارامد. چشم‌هایش بی‌نگاه به خانه‌ها دوخته شده بود. خطوط کلی خانه‌ها که پیشاپیش مات می‌نمودند به تدریج در هم فرو رفته و محو شدند، و شیب‌ها و ایوان‌های بلند که به علت مداخله‌ی درختان تا حدودی از نظر پنهان بودند، به هیات قالب‌های تهی و بی‌جان درآمدند، قالب‌هایی که مثل واحدهای هندسی غول‌آسا بودند.

فاکنر در حالی که آهسته آهسته نفس می‌کشید، ذهن خود را محکم بست، آنگاه بی‌آن‌که زحمتی به خود بدهد آگاهی خویش را نسبت به هویت خانه‌های روبه‌رو از ذهن پاک کرد.