ما انسان‌ها در زندگیمان برای امیدوار بودن خیلی دنبال دلیل و برهان نیستیم. شاد بودن را بدیهی فرض می‌کنیم، هدفمند و با برنامه از رختخواب بلند می‌شویم، شاید هم ذهن‌مان را درگیر این یا آن مشکل کنیم، اما هرگز وجودمان را زیر سؤال نمی‌بریم.
اما گاهی غم و سردرگمی آن‌قدر بر ما غلبه می‌کند که زندگی در این دنیا برای مان بیش از پیش دردناک و سراسر تردید می‌شود. بدبختی‌های کوچک‌وبزرگ یکی پس از دیگری این احساس را در ما بر می‌انگیزد که بیش از این نمی‌خواهیم زندگی را تحمل کنیم؛ واکنش‌های ناخودآگاه دیگر درست عمل نمی‌کنند، بیدار شدن از خواب برای مان بی‌معنی می‌شود، به خوردن بی‌میل می‌شویم، هنگام ریختن آب در لیوان به فکر فرو می‌رویم، برای سفر هیچ انگیزه‌ای نداریم و دلمان نمی‌خواهد با هیچ کس صحبت کنیم. جسم مان جایی است و روح مان جای دیگری. بهترین راه حل جامعه برای چنین وضعیتی زدن برچسب «افسردگی» به ما و تجویز داروهای رخوت‌آور مختلف است.

مقدمه