قبل از خرید کتاب دو خاطره سفرنامه پاریس عوج کلاب بخوانید

کتاب دو خاطره: سفرنامه پاریس عوج کلاب اثری جذاب از داریوش مهرجویی است که تجربیات و مشاهدات او را از سفر به اروپا، به ویژه پاریس، روایت می‌کند. این کتاب برخلاف سفرنامه‌های معمول، تنها به توصیف مکان‌های دیدنی نمی‌پردازد، بلکه با نگاهی جامعه‌شناختی و طنز ملایم، تضادهای فرهنگی و چالش‌های انسان معاصر را بررسی می‌کند. اگر به دنبال روایتی ملموس و متفاوت از رویارویی یک هنرمند شرقی با دنیای غرب هستید، این اثر کوتاه و خواندنی انتخابی مناسب برای شما است که به دور از اغراق، روایتی صادقانه ارائه می‌دهد.

چرا این کتاب ارزش خرید دارد؟

این کتاب تجربه‌ای متفاوت از خواندن یک گزارش سفر است. 

با مطالعه این اثر:

  • با نگاهی نقادانه همراه می‌شوید: این کتاب به شما کمک می‌کند تا زوایای پنهان جامعه غربی را از چشم یک سینماگر و روشنفکر برجسته ببینید.
  • تضادهای فرهنگی را لمس می‌کنید: تفاوت‌های سبک زندگی و فکری میان شرق و غرب را به شکلی کاربردی و ملموس احساس خواهید کرد.
  • از نثری ساده و داستان‌گونه لذت می‌برید: لحن صمیمی نویسنده باعث می‌شود تا ارتباطی سریع با متن برقرار کرده و از خواندن آن خسته نشوید.

درباره نویسنده

داریوش مهرجویی، نویسنده، مترجم و از کارگردانان پیشگام موج نوی سینمای ایران بود. او با ترکیب فلسفه، ادبیات و سینما، همواره دغدغه‌های فکری و اجتماعی انسان مدرن را در آثارش بازتاب داده است. تسلط او بر روایت‌گری و نگاه تیزبینانه‌اش، در نوشته‌های مکتوب او نیز به وضوح دیده می‌شود.

درباره کتاب

این کتاب شامل دو سفرنامه است؛ سفرنامه اول تلفیقی بین واقعیت و خیال است و شخصیت ها حقیقی نیستند، اگر هم هستند اسم های شان خیالی است و ماجرای سفر (یا به قول داریوش مهرجویی تبعید خود خواسته) کارگردانی به پاریس است در سال های 1981 تا 1985 میلادی. 

جملات کتاب

 در کشور های مختلف غرب زندگی یا تحصیل کرده و آثار تاریخی و شهر های آن را درست و حسابی دیده بودیم و طعم زندگی روزمره غرب را، چه سیستم اروپایی فرانسوی اینگیلیسی ایتالیایی و چه آمریکایی اش را بیش و کم چشیده بودیم و برایمان تازگی نداشت و پس از بازگشت و استقرار در وطن دیگر چندان ذوق سفر به (ممالک غریبه) را نداشتیم و هرگاه از مملکت پا بیرون می گذاشتیم، بی درنگ وسایلی فراهم می کردیم که زود برگردیم… نمی دانم این آب و هوای وطن چه چیزی داشت که ما را اینطور وابسته و شیفته خود کرده بود و گریزان از دنیای بی رحم و نظام مند و قهار غرب….

صفحه 20