پیش از خرید کتاب بامداد خمار بخوانید

این اثر یکی از پرفروش‌ترین و بحث‌برانگیزترین رمان‌های عاشقانه معاصر ایران است. در کلیت این کتاب، با تقابل احساسات نوجوانی، شکاف‌های طبقاتی و پیامدهای تصمیم‌گیری‌های شتاب‌زده در بستری از سنت‌های اجتماعی روبه‌رو می‌شویم.

درباره کتاب

کتاب بامداد خمار داستان عشق پرفرازونشيب «محبوبه»، دختری از خانواده‌ای اشرافی، به «رحیم»، شاگرد نجاری از طبقه محروم را روایت می‌کند. فتانه حاج سید جوادی در این رمان با پردازش تفاوت‌های طبقاتی و محدودیت‌های اجتماعی ایران گذشته، پیامدهای تلخ پیوندهای احساسی و بدون درایت را تصویر می‌کند. این کتاب پس از انتشار در سال ۱۳۷۴ به یکی از پدیده‌های ادبی تبدیل شد و بحث‌های فراوانی را میان موافقان و مخالفان ادبیات عامه‌پسند برانگیخت.

خواندن کتاب بامداد خمار به چه کسانی پیشنهاد می شود

  • علاقه‌مندان به رمان‌های عاشقانه و اجتماعی ایرانی: کسانی که به دنبال داستان‌های پرکشش درباره سنت‌ها، روابط عاطفی و چالش‌های طبقاتی هستند.
  • دوستداران ادبیات معاصر و پرفروش: افرادی که می‌خواهند یکی از مطرح‌ترین و پرافت‌وخیزترین پدیده‌های کتاب‌خوانی دهه هفتاد ایران را مطالعه کنند.

درباره نویسنده

فتانه حاج سید جوادی، نویسنده معاصر ایرانی است که با نگارش رمان بامداد خمار به شهرتی بی‌نظیر دست یافت. این اثر که نخستین کتاب او بود، به یکی از پرفروش‌ترین رمان‌های تاریخ ادبیات داستانی ایران تبدیل شد. نشر البرز این کتاب را در اختیار مخاطبان قرار داده است.

جملات کتاب بامداد خمار

«مگر از روی نعش من رد بشوی.»

«این طور حرف نزنید مامان خیلی سبک است. از شما بعید است . شما که میدانید من تصمیم خودم را گرفته ام و زن او می شوم.»

«پدرت ناراضی است سودابه خیلی از دستت ناراحت است .»

«آخر چرا؟ من که نمی فهمم خیلی عجیب است ها! یک دختر تحصیلکرده به سن و سال من هنوز نمی تواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد؟ نباید خودش مرد زندگی خودش را انتخاب

کند؟»

«چرا می‌تواند یک دختر تحصیلکرده امروزی می تواند خودش انتخاب کند. باید خودش انتخاب کند. ولی نباید با پسری ازدواج کند که خیلی راحت دانشکده را ول می‌کند و می رود دنبال کار پدرش نباید زن پسر مردی شود که با این ثروت و امکاناتی که دارد که می تواند پسرش را به بهترین دانشگاه ها بفرستد، به او می گوید بیا با خودم ،کارکن پول توی گچ و سیمان است . نباید زن مردی بشود که پدرش اسم خودش را هم بلد نیست امضاء کند. سودابه، در زندگی فقط چشم و ابرو که شرط نیست.