تابستان 67 وقتی بی‌خبر از همه‌جا پا به ساختمان شماره‌ی ده کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گذاشتم، نمی‌دانستم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. کانون اولین حضور اجتماعی مرا ساخت، بر خلاف شعار رایج «مدرسه خانه‌ی دوم» من نبود؛ با آن خشم‌ها، خط‌‌کش‌ها، چوب‌ها، شلنگ‌ها و کنترل‌هایش. جزیره‌ی تنهایی و اتاق آبی من در زندگی کانون بود. در کانون انسان آزادی بودم که روی صندلی چوبی و کوتاه می‌نشیند و کتاب می‌خواند؛ جایی که هیچ‌کس رئیس نبود و کسی برای دیگری تصمیم نمی‌گرفت. شروع کردم به خواندن کتاب، ده‌ها و صدها و شاید بیشتر و کیف می‌کردم که کارتم زودتر از دوستانم پر می‌شود از تاریخ دریافت و تحویل کتاب‌ها. امروز می‌فهمم چرا عاشق خودآموزی‌ام، به‌جای رفتن به سرِ کلاس‌ها. کودکی چه پدیده‌ی عجیبی‌ست، چیزی یاد می‌گیری که هیچ‌وقت از ذهنت پاک نمی‌شود. من استقلال و آزادی را در کانون آموختم.


مشاهده و خرید دیگر شماره‌های مجله آنگاه