از زمانی که دوربین‌های قطع کوچک در ایران رواج یافتند و هر خانواده‌ی قشر متوسط و بالاتر می‌توانست یکی از آن‌ها را تهیه کند و بـا خود بـه سفر ببرد، ثبت لحظات خوش و هرگونه پدیده‌ی تازه و عجیب به یکی از عناصر جدانشدنی سفر بدل شد. از آن رو که مقصد بیشتر سفرهای تفریحی ایرانی‌ها شمال کشور بود، اکثر عکس‌هایی که خاطرات در آنها ثبت می‌شد در همان خطه انداخته می‌شد تا چند سال پیش و ابتدای ده‌ی نود قـرن چهاردهـم شمسی هر خانواده‌ای بسته به توان مالی خویش یک دوربیـن برای خود داشت که وقتی افراد خانواده کنار یکدیگر جمع می‌شدند یا می‌خواستند خبر وقـوع یک رخـداد خوش را برای آینده‌ی خود و دیگران به یادگار بگذارند به کمک آن‌ها می‌آمـد و لحظات را ثبت می‌کرد؛ لحظاتی که نیت عکس گرفتن از آن‌ها، تصاحب آن‌ها بود. اما اکنون دیگر اکثر خانواده‌ها دوربین اختصاصی خود، هـر چند یک دوربیـن ساده را ندارند. نه آن که نتوانند دوربینی داشته باشند بلکه هر کدام به تنهایی تبديل به خانواده‌ای شده‌اند که در جیب‌هاشان یک دوربین خیلی ساده دارند اما مانند گذشته به عکاسی علاقه‌مند نیستند.

صفحه ۱۶۰