فردای آن روز خانم دوبارژتون کوشید لباس صبحی برای خود ترتیب بدهد که مناسب رفتن  و دیدن عمو زاده اش خانم دسپار باشد.

کمی هوا سرد بود ، در میان رخت کهنه های آنگولم خود چیزی بهتر از یک لباس مخمل سبز  ندید که تا اندازه ای به وضع غریبی دوخته بودند. لوسین هم از طرف خود لزوم آن را احساس کرد برود لباس کبود معروف خود را بیاورد، زیرا که ردنگت کهنه اش حال او را به می زد و می خواست همیشه خود را خوش لباس نشان دهد.

صفحه ۱۷۴