موپاسان استاد بی چون و چرای داستانهای کوتاه است که در مكتب فلوبر جست و جوی «حقیقت تاب و بیانگر و گویا» را می آموزد.
وی، بتدریج از زیبایی شناسی طبیعت گرایانه فاصله میگیرد و هدفش این است که از زندگی «بینشی کاملتر، پرکشش تر، و قاطع تر از خود واقعیت، به دست بدهد. از همین رو، با سبکی ساده اما بسیار متبحرانه و فاضلانه، و همراه با نمادهای کوتاه و تند و حاد، زمینه و پرسوناژهای داستانهای خود را می سازد (توصیف روستایی زیرک و متقلب بظاهر ساده، بورژوازی ابله و محرومان و تهیدستان که با احساسی فروتنانه از آنها یاد میکند.)