همیشه یک گروه موسیقی با من در اتاقم زندگی میکردند. یادم است از همان بچگی هم نمیگذاشتند بخوابم. مادرم میآمد بغلم میکرد هی «پیشپیش» میگفت و میزد به پشتم و بهزور شیر به خوردم میداد اما من از سروصدای آن گروه نمیتوانستم بخوابم و غریب اینکه مادرم به این مسئله توجهی نداشت. مدرسه که میرفتم دوش به دوشم میآمدند، و وقتی سرکلاس بودم صدای ساز زدن مسخرهشان را از حیاط میشنیدم که سعی داشتد مرا بخندانند.
صفحه 37