قبل از خرید کتاب حرف بزن خاطره بخوانید

اثر پیش رو مجموعه ی در هم تنیده ی نظام مندی است از خاطراتی شخصی که گستره‌ی جغرافیایی آن از سن پترزبورگ تا سن نزرا را در بر می گیرد، و با پرش هایی معدود به فضا / زمانی جلوتر ۳۷ سال از اوت ۱۹۰۳ تا مه ۱۹۴۰، را پوشش می‌دهد.

درباره کتاب

مقاله‌ای که سرآغازی شد بر این مجموعه همان فصل پنج فعلی است؛ سی سال پیش در پاریس با عنوان «مادموازل ا به فرانسوی نوشتمش، و ژان پولن در دومین شماره ی مزور ،۱۹۳۶، چاپش کرد عکسی که تازگی در جیمز جویس در پاریس ژیزل فرویند منتشر شده یادآور همین اتفاق است، منتها اسم من اشتباه ذکر شده در گروه مزور دور میزی سنگی در باغی در حال استراحت): ادی برتی.

متن های دو قسمت بالا از پیشگفتار نویسنده برداشت شده است.

درباره نویسنده

ولادیمیر نابوکوف (۱۸۹۹–۱۹۷۷) نویسنده، شاعر، مترجم و منتقد ادبی روسی-آمریکایی و از برجسته‌ترین نویسندگان قرن بیستم بود. او پس از انقلاب روسیه به اروپا و سپس آمریکا مهاجرت کرد و آثاری ماندگار چون «لولیتا»، «آتش کم‌فروغ»، «پنین»، «دعوت به مراسم گردن‌زنی»، «هدیه» و «حرف بزن، خاطره» را خلق کرد. آثار او به‌خاطر نثر درخشان، بازی‌های زبانی و روایت‌های چندلایه، جایگاهی ویژه در ادبیات جهان دارند.

جملات کتاب

لحظه‌ای بعد، نخستین شعرم آغاز شد. سر چشمه‌اش چه بود؟ به گمانم بدانم. بی آن که بادی بوزد، سنگینیِ قطره بارانی که با درخششی با شکوه روی برگی قلب شکل می‌نشست نوک برگ را خم کرد، و آن چه به قطره‌ی جیوه ای می مانست ناگهان به پایین لغزید و بار خویش را برداشت تا برگ دوباره کمر راست کند. نوک، برگ، خَمِش، رهایی _ آن یک دمی که تمامی این‌ها در آن روی داد به چشمِ من نه کسری از زمان، که تَرَکی در آن، یک تپش جا افتاده‌ی قلب، بود که با تاپ تاپی موزون یک جا مسترد شد؛ عمداً از «تاپ تاپ» استفاده می‌کنم، چون وقتی باد وزیدن گرفت، درختان، با شعف و شادی، همه با هم، به تقلیدی خام از رگبار اخیر شروع کردند به چکیدنی که شبیه شعر چهار پاره ای بود که من دیگر شروع کرده بودم به زمزمه کردن؛ شبیه بهتِ از سر حیرتی بود که وقتی قلب و برگ لحظه ای به وحدت رسیدند تجربه کردم.

صفحه223