جین از رودی متنفر بود. او اصلا جذاب نبود.نام ارنست همینگوی را نوشت و اسمش را در لیست تیک زد و تاریخ هم زد.صدای دخترها در دستشویی خاموش شده بود. رادیوی ترانزیستوری ان روشن بود که میخواند:
فرشتهها در ریتز شام میخورند
و بلبلی در میدان برکلی میخواند.
ساعت شش و بیست دقیقه بود. وقت داشت که پیش از شام یک نامهی دیگر بنویسد. جین نگاهی به لیست انداخت.
صفحه 50