دوران کودکی و نوجوانیم در ذهنم زنده بود، اما من بزرگ شده بودم و دیگر آدمی نبودم که به زنی غریبه اعتماد نمی کرد و باید با شناخت قبلی رابطه برقرار می کرد و لذت م برد و رنج می کشید. دست تقدیر روزهای خاصی را برای هر نوع زندگی معنا می کند و سهم من، روزهایی بود متزلزل. زمان حال هر لحظه مرا بیشتر تسخیر می کرد. گذشته ام،‌به جای آنکه یار شاطر باشد بار خاطر بود. آینده ام اما روزهایی در راه.