دانسته نیست این راه کی پایان خواهد یافت نه
دانسته نیست همه ی جنبه های این نقش کهنه این
نقش کند یا این تصویر گنگ و ناشناخته باقیاند و
آنچه در نظر آید پس شمایلی تک بعدی است در
نگاه عابری که مگر بر آن نظری کند و بگذرد مثل
گذر از کنار یک نقاشی باسمه ای یا تصویری که با دوربین یک عکاس کوچه گرد شکار شده باشد!
من خسته است؛ من خسته و شوقی کلافه و همین
کلافگی خستگی را از یادش برده است.
خستگی گم در اضطراب فردای روز چه باشد؟ حد میان خستگی و اضطراب کلافگی است. «به این حال هم راضی ام به غربت نه اما همچه حرفی را به کی
بگویم؟»