نظریه‌ای در باب سرشلوغی و زندگی شهری

دختر سه‌ساله‌ام اولیویا دوستی خیالی دارد به نام چارلی راویولی. اولیویا کودکی‌اش را در منهتن می‌گذرائد و برای همین دوست خیالی‌اش٬ چارلی راویولی٬ هم اخلاق و رفتارش شبیه مردم منهتن است: در آپارتمانی در تقاطع مدیسون و لکزینگتون زندگی می‌کند٬ شامش مرغ کبابی٬ میوه وآب است و با این‌که فقط هفت‌سال‌ و نیمه است احساس می‌کند خیلی «بزرگ» شده و مردم هم بزرگ حسابش می‌کنند. اما عجیب‌ترین خلق وخوی محلي همبازی خیالی اولیویا این است: همیشه سرشلوغ‌ترازآن است که با اولیویا همبازی شود. دخترم تلفن همراه اسباب‌بازی را می‌گیرد دم گوشش و صدايش را می‌شنویم که توی تلفن می‌گوید «راویولی؟ من اولیویام... اولیویا. می‌آی بازی کنیم؟ باشه. بهم زنگ بزن. خداحافظ .» بعد تق٬ گوشی را می‌بندد و سرتکان می‌دهد «همه‌ش میره روی پیغام‌گیر.» يا می‌گوید «امروز با راویولی حرف زدم.»

صفحه ۱۹