این بار٬ سودای «کلود» دچار کشمکش شده بود: با سماجت به قیافه این مرد نگاه می‌کرد تا عاقبت حالتی را٬ در سایه‌روشنی که چراغ پشت سرش او را در آن فرو برده بود٬ تشخیص دهد. امّا این شکل همان‌قدر غیرقابل تشخیص بود که روشنایی‌های ساحل «سومالی» گمشده در مهتابی شدید که نمکزارها در آن می‌درخشیدند... لحن صدای او نیز٬ توأم با تمسخری پایدار٬ به نظر «کلود» در تیرگی‌های آفریقا گم می‌شد و به افسانه‌ای می‌پیوست که مسافران حریص شایعات و قمار٬ در اطراف این قیافه مرموز به‌وجود آورده بودند و همواره تاروپود همه پرحرفی‌ها و «رمان»ها و خیالبافی‌هایی را تشکیل می‌دهد که همراه سفیدپوستانی است که در امور دولت‌های مستقل آسیا دخالت کرده باشند.

صفحه ۱۳