دیگر سراغ من نیا ناصر. بیایی چطور توی صورتت نگاه بکنم؟ اصلاً چطور طاقت می‌آوری این‌جا مرا ببینی با این مردهایی که نمی‌شناسی‌شان. با این زن‌ها؟ نیا ناصر، نیا. خبرهای خوشی برایت ندارم. پسرمان، دنیا نیامده از دست‌مان رفت. من دیدمش. اما تو نتوانستی او را ببینی. مادرم همیشه می‌گفت بچه تا شش ماهش نشود نمی‌شود بگویی به پدرش رفته یا مادرش؟ اما من خوب به صورت آن تکه گوشتی که از شکمم بیرون آمد نگاه کردم. خودت بودی ناصر. خود خودت. حیف که نبودی تا بهت نشانش می‌دادم.

صفحه 73