این کتاب سرگذشت گروهی دانشجوست که هر یک در اوج رژیم خفقان آور نیکلای چائوشسکو، ولایت فلاکتزده خویش را به امید زندگی و آیندهای بهتر ترک میگویند و به شهر میآیند؛ اما آمال و آرزوهای حال و آیندهشان در شهری بر باد میرود که مصیبت بارتر از ولایتشان تحت سیطره دیکتاتوری خون آشام به خود میپیچد.
دردناکتر آن که هر یک از دوستان راوی داستان نیز با راه خیانت به او را در پیش میگیرند و یا دست به خودکشی میزنند؛ و گاه هر دو را.