اواخر یکی از شب‌های بهار سال ۱۹۸۷، من با جوزف کمبل در بالکن آپارتمان او در هونولولوی هاوایی، با چشم اندازی مشرف به اقیانوس آرام، نشسته بودیم. کمبل در یکی از آن حال‌های استثنایی بود که لطیفه های ایرلندی می گفت، از برنامه هایش برای پنج کتابی که در آینده می‌خواست بنویسد، و از فیلم سفر قهرمان حرف می‌زد که او و همسرش جین اردمن تازه آن را دیده بودند. من همراه با استوارت براون که تهیه کننده ی اجرایی فیلم بود آن را به هاوایی آورده بودیم تا به آنها نشان دهیم و پیش از آنکه رسماً اکران شود نظر موافق آنها را بگیریم.