جستجوها خاک شد اما درین صحرا نیافت 

آنقدر میدان که هویی بالد از دیوانه‌ای 

سبحه تا باقی ست زاهد! در شمار کام باش 

ما و خطِّ ساغری و لغزشِ مستانه‌ای 

تا محرم طبیعتِ بلبل نمی‌شوی 

رنگ‌آشنایِ خاصیت گل نمی‌شوی 

پست است نردبانِ عروجِ تعیّنت 

تا سرنگونِ فهمِ تنزّل نمی‌شوی 

دوشِ حباب و بارِ نفس، یک نفس بس است 

زین بیشتر حریفِ تحمّل نمی‌شوی 

تا از کَفَت عنان نبرد ترکِ اختیار 

موصولِ بارگاهِ توکّل نمی‌شوی 

تا نیستی به صیقلِ اجزا نمی‌رسد 

آیینه‌دارِ انجمنِ کَُل نمی‌شوی 

آخر ازین محیط خیالت گذشتن است 

بیدل! چرا چو موجِ گهرپل نمی‌شوی

صفحه ۲۷۸