منشأ اضطراب اصلیِ شخص عصبی از درون خودش سرچشمه می‌گیرد و درنتیجة تماسش با انسان‌ها حاصل شده است، ولی ممکن است بعداً مبدل گردد به ترس و وحشت از چیزهای دیگری که مربوط به خارج از خود او و سایر انسان‌هاست؛ از قبیل رعد و برق و حوادث سیاسی و امراض خطرناک و تصادفات پیش‌بینی‌ناپذیر و غذای مسموم و گربة سیاه و... یا ممکن است اضطرابش به این صورت در آید که دائماً احساس کند محکوم سرنوشت شوم و بخت بد است.

برای روان‌کاو مجرب خیلی ساده است که تشخیص دهد اساس اضطرابی که فعلاً بیمار از رعد و برق و بیماری و این قبیل چیزها دارد، در اصل مربوط به رفتار گذشتة انسان‌ها بوده است، ولی خود بیمار بعد از مدت‌ها روان‌کاوی و کسب نیروی روحی تشخیص خواهد داد که اضطراب و عناد او مربوط به انسان‌هاست، نه رعد و برق و... و به‌تدریج متوجه می‌شود که احساس رنجش و خشم امروزی او نسبت به مردم یا در نتیجة طرز رفتار فعلی آن‌ها نبوده یا لااقل خشم و عناد او متناسب با رفتار خشم‌انگیز آن‌ها نیست، بلکه او به طور کلی یک احساس خشم و عناد و بی‌اعتمادی و سوءظن و خلاصه، بدبینی عمیق و اساسی نسبت به همه کس و همه چیز دارد.

اضطراب اصلی تأثیر شدیدی در حالت و طرز رفتار شخص با خودش و با دیگران دارد. یکی از اثرات آن «تنهایی عاطفی» است (ایموشنال آیزولیشن)؛ یعنی شخصی که دچار اضطراب اساسی است، از نظر روحی و ساس و عاطفه، خود را تنها احساس می‌کند و از آنجا که این تنهایی همراه با احساس ضعف و زبونی درونی است، تحمل آن برایش بسیار دشوار است.

صفحه ۶۷